خداونــــدا غــــــــرورم را شکستند!!!!!
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید......
این روز ها عجیــــــــــــــــــب.... با دست پس میزنم و با پا پیش میکشم!

خودم تمام میکنم... خودم پس میزنم... و همین خودِ من... ساعتها منتظر و چشم به راهش میمانم! خودم میگویم که اینبار.... حتی اگر التماس کند هم.... او را نخواهم بخشید!! و خودِ من...تمام طول روز ... نگاه منتظرم را به صفحه ی خاموش گوشی میدوزم!

خودم میگویم که دست از سرم بردارد و خودم.... همین خودِ من... در انتظار یک پیام... فقط یک پیام خالی ... که از سوی او باشد.... له له میزنم. خودم میگویم خداحافظ برای همیشه...و همین خودِ من... در خیالاتم... در آن نقطه ی محالات... به شروعی دوباره... می اندیشم!! آری این روزها.... خودم با دست پس میزنم..... و همین خودِ من..... با پا پیش میکشم!!!


جمعه دهم مرداد 1393 | 5:21 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

پیله پروانه از دنیا جداست؛
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست؛
این تمامش ماجرای زندگیست...



چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 | 6:56 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

همیشه سکوت نشانه ی تایید حرف طرف مقابل نیست....

گاهی نشانه ی قطع امید از سطح شعور طرف است...

*****************************************



دوشنبه ششم آبان 1392 | 0:28 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

رفت؟؟

به سلامت..

من خدا نیستم که بگویم: صد بار اگه توبه شکستی باز آی

آنکه رفت.... به حرمت آنچه که با خود برد  حق برگشت ندارد..

رفتنش مردانه نبود.... حداقل مرد باشد برنگرد. 



شنبه هشتم تیر 1392 | 3:29 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

وقتی سرت با دیگران گرمه........

وقتی به هر کی میرسی میگی جانم.......

وقتی توی منجلاب نامردیت دست و پا میزنی.......

وقتی همه برات عزیز دل هستن  و قربون صدقشون میری.....

وقتی سرگرم خوشی هات هستی.....

چه اهمیت داره من کجام..!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.

سلام بچه ها.....

ممنونم از همتون که با وجود این که پست نمزاشتم ولی بازم بهم سر میزدین....از لطف همتون ممنونم

این متن رو الان تو یکی از سایت های بچه ها دیدم....راستش خیلی این حرف رو قبول دارم من...

وقتی این متن رو خوندم یاد یه آهنگی افتادم...

دارم از تو دور میشم...

داره تنها میشه قلبم...

میدونم نبودن تو.....

جونمو میگیره کم کم

چیزی از تنم نمونده

بعد دل شکستن تو....

یه اتاق ساکت و سرد

من و فکر رفتن تو...منو فکر رفتن تو

دوستت دارم :* 


شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 | 8:53 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

سال 91 کم کم داری میری نه؟؟؟

امسال کلی خستم کردی....کلی ناراحتم کردی....الان فقط یه روز دیگه مونده تا تموم بشی!!!! بعدش میشه 92.شاید با 92 بتونم راحت تر کنار بیام.

امسال یه اتفاقایی که هیچ وقت دلم نمیخواست بیفته برام افتادن....صبر این رو ندارم که صندوقچه 91 رو ببندم و برم 92 تا همه اون خاطره ها رو فراموش بکنم...

سال 91 بیا برو دیگه...خستم کردی..خستم کردی از بس به تقویم رو دیوار نگاه کردم و هی گفتم فقط چند روز دیگه مونده تا تموم بشی...

ازت متنفر که نه ولی دلم نمیخواس اینجوری تموم بشی..کاش میتونسم به بهترین صورت امسال رو تموم کنم ولی قصد دارم 92 رو بهتر از هر سالی بکنم برای خودم. 

امیدوارم سال 92 همه کسایی که میان وبلاگم،دوستام،آشنایان،عــــــزیزانم ♥ همه و همه بخ خوبی و خوشی شروع بشه و امسال بهترین سال زندگیشون باشه....

ما رو هم سر سفره های هفت سینتون دعا کنید

(یـــــــــاد بــاد آن روزگــــــاران، یـــــــاد باد )



سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 | 6:25 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

سلام به همه دوستای گلم که تو این مدتی که نبودم تنهام نذاشتن و برام نظر گذاشتن....

البته خیلی هاش خصوصی بود که نشد برای همه بزارم.بازم خیلی ممنون

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

امروز یکی از دوستام اسم یه سایتی رو بهم داد.وقتی بهش سر زدم خیلی ازش خوشم اومد.

این وبلاگ اولین وبلاگ رسمیه آقای رامین راستاد هستش( اگه نمیشناسین وبلاگش رو باز کنید.مطمئنم بعدش میشناسیدش :)  ) و این وبلاگ زیر نظر خود ایشون اداره میشه.

ممنون میشم اگه وبلاگش رو باز کنید وبهش یه سری بزنید...

::::::اینم ادرس وبلاگ ایشون :::::

http://www.raminrastad.blogfa.com/

در کل به نظر من وبلاگ قشنگی بود.....اگه دوست داشتین و وقتش رو داشتین شما هم بهش یه سری بزنید.

*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*



پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 | 5:9 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری…

دو روز که اعصاب نداری،

میگه: حالا شناختمت...

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

من که این رو خیلی تجربه کردم....

نمیدونم چرا وقتی حالم خوبه کسی باهام کاری نداره ولی وقتی اعصابم خورده از آسمون و زمین برام مشکل میباره اون موقع دیگه همه به صدا میان که دیگه خوب شناختیمت و از این حرفا

ببخشیدا ولی اگه کسی میخواد منو در موقع عصبانیت بشناسه و طی ده روز بشناسه همون بهتر که بشناسه بعدش راهشو بکشه بره

خیال همه اینجوری  راحت میشه......

به نظر من آدم همچون دوستی نداشته باشه بهتره..با نبودنش مشکلی که ایجاد نمیشه هیچ حداقل یه بار ذهنی هم از رو دوش آدم برداشته میشه

بازم من نظر شخصیم رو گفتم شاید کسی این حرف منو قبول نداشته باشه



شنبه هجدهم آذر 1391 | 9:48 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

تنها یک برگ مانده بود....

.

.

.

درخت گفت:منتظرت می مانم!

برگ گفت تا بهار خداحافظ!!!!

بهار شد.......

ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود....


امیدوارم دوستان معنی جمله بالام رو فهمیده باشن........

درسته که هر کسی یه چیزی برداشت میکنه ولی من خیلی چیز جالبی برداشت کردم




یکشنبه پنجم آذر 1391 | 4:6 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

 کاش به جای اجباری بودن حـــــجاب و پوشش ظــــــاهری......

حیا ومـــــــتانت اجباری بود........

شرف و مــــــــــردانگی اجباری بود.....

راستی و درســـــــتی اجـــــــباری بود.......

کاش داشتن وجدان و مـــــــــعرفت اجباری بود......

کاش یه ذره انسانیت اجباری بود.......

ای کــــــــــــــــــــــــــاش.ای کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش


چهارشنبه یکم آذر 1391 | 12:29 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

نامم را پاک کردی،یادم را چه میکنی؟!
یادم را پاک کنی،عشقم را چه میکنی؟!
اصلا همه را پاک کن...
هر آنچه از من داری...
از من که چیزی کم نمیشود...
فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟!
شاید...؟!
نکند آنرا هم پاک کرده ای؟!!!
نه!!شدنی نیست...
نمی توانی آنچه نداشتی پاک کنی!


شنبه سیزدهم آبان 1391 | 7:33 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه ؛

اینــــــــه کــــــــه : باعــــــــث بشــــــه دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی ،

از بــــــودنِ هیچـــــــکس ... !!!

******************************************************************

قبول دارین این جمله رو؟!؟!؟!؟!؟!

♥♥samabano♥♥


یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 | 10:1 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

نیوتوטּ اگر جآذبہ رآ مـﮯفهمیـב،معشوقہ اش בر בفتر خآطرآتش

نمـﮯ نوشتــ :



اشڪ هآﮮ مـטּ هم



روﮮ زمیـטּ افتآב




امآ تـو سیبــ رآ ترجیح



בآבﮮ...!


سه شنبه یازدهم مهر 1391 | 12:40 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

خیــره بـــِﮧ مَـــردُم ...

نِشـــــَســتـﮧ اَم ...

تنهـــ ـــاے تنهـــــــا ...

نَـﮧ کَسے حالَم رآ مے پُرسَــــد ...

نَــﮧ کَسے هَوآ یَـــ ـم رآ دآرد ...

عـیب نَدآرد ...

سآلـ ــهآسـت بــِـﮧ ایــن زِنــدِگـے ـ عــآدت کـ ــرده اَم ..!

********************************************

hamisha say mikonam be hame chi adat bokonam.....chon har vaght khastam jolo chizi beistam badtar shod

be shoma ham hamin pishnahad adat kardan ro midam


شنبه یکم مهر 1391 | 11:48 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ

کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی

و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،

حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!

*******************************************************

به خاطر بعضی مسائل پستی که قبلا به این اسم گذاشته بودم رو حذف کردم


پنجشنبه نهم شهریور 1391 | 3:41 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

كاش مى شد وقتى داری از تنهایى دق میكنی ،
دق كنى، ولى دل به كسى كه دلش گیره نبندى ...

این دردش از همه ى دردا بدتره كه یه روزبفهمى كسی كه دل به دلش دادى دلش جایى گیره....



چهارشنبه هشتم شهریور 1391 | 5:16 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

تنهایی بهتر است از تن هایی که روحشان با دیگرست...

************************************************


جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 | 3:43 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست …

بلکه از این است که…

چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم ...





پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | 3:0 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

بعضی ها را نمی توان نگاه داشت ...

                               

                                  باید خودشان بخواهند که بمانند ...

********************************************************************************************

کسی که خودش نمیخواد بمونه و دلش یه جای دیگه گیره.....به قول پیرزنا به هیچ صراطی  مستقیم نمیشه پس همون بهتر که بره......

به قول لعیا کسی که رفت دیگه نه ارزش منتظر موندن داره نه ارزش این که دیگه دوستش داشته باشی و خیلی اروم باید از کنارش رد بشی وفک کنی که اصلا نبوده ولی لعیا جان من یکی نمیتونم اینجوری باشم چون کسی که بوده هست و خواهد بود حتی اگه سعی کنی فراموشش بکنی و بگی که واسم مهم نیست یه دروغه بزرگ به خودت گفتی

این نظر منه ها ولی من فک میکنم اگه به یه خاطره خوب تبدیل بشن از فراموش کردن بهتره.....

امیدوارم همه کسایی که فراموش شدن و به خاطره تبدیل شدن از کارایی که کردن پشیمون نشن چون پشیمونی از هر دردی بدتره چون جبران نمیشه.

منم از کاری که با یه بنده خدایی کردم پشیمونم و میدونم که عذر خواهیم رو قبول نمیکنه امیدوارم بتونه یه روزی منو ببخشه

دوستان امیدوارم این شبا بهترین شبا واستون باشه....این رمضون رو هر رمضون دیگه ایی بیشتر دوست دارم

امیدوارم همه دعاهاتون قبول بشه.بین دعاهاتون منو هم فراموش نکنید

تا آپ بعدی خدافظ بچه ها


جمعه ششم مرداد 1391 | 2:51 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

بیایید پارسی وار *زنها* را پاس بدارید ..
این بار اگر زن زیبارویی را دیدید ..
هوس را زنده به گور كنید ..
و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی ..
زیر باران اگر دختری را سوار كردید ..
... ... جای شماره به او امنیت بدهید ..
او را به مقصد مورد نظرش برسانید ..
نه به مقصد مورد نظرتان ..
هنگام ورود به هر مكانی ..
... با لبخند بگویید: اول شما ..
در تاكسی خودتان را به در بچسبانید نه به او ..
بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند ..
احساس امنیت كند نه ترس ..
بیاییدفارغ از جنسیت .. كمی مرد باشید          

(  اگه آدم مرد پیدا کردین سلام من رو شخصا بهش برسونید البته خیلی ها استثنا هستن ها.به خیلی ها برنخوره لطفا)


سلام سلام سلام

خوبین؟؟خدا رو شکر منم خوبم.از دیروز بهترم..

این چند وقت که نشستم خونه و کاری نمیکنم کلی حالم رو گرفته، نمیدونم چیکار بکنم.اصلا سرگرم نمیشم واسه همین چندتا نقشه کشیدم ببینم میتونم کله داداشم رو شیره بمالم یا نه اگه نشد که گاو مبارک من ۸ قلو زاییده...

ای کاش این کنکوره تموم نشده بود حداقل میرفتم بین کتابا سرگرم میشدم ولی الان نه،از بیکاری نمیدونم چیکار بکنم........خلاصه هر چی بود تموم شد و خلاص.

راستی من ای دیم باز نمیشه.......واسه کسی هم نمیتونم نظر بدم(به این میگن قوزبالا قوز) در کل شرمنده اگه قول دادم آپ بکنم و زدم زیرش......

 


چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 | 6:54 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

سلام

بعد از ده ماه نبودن دوباره اومدم که سرتون رو درد بیارم

البته این دفعه با یه کم تغیرات بیشتر.تو این ده ماهی که نبودم خیلی کارا کردم.البته قصد نوشتن همشون رو ندارم چون خیلی از همکلاسیام میان و میبینن اونموقع خجالت میکشم

کنکورم که خوب بود ولی راضی نیستم چون کم کاری کردم و خدا کنه رتبم خوب بشه چون اصلا حال دوباره خوندن رو ندارم.ولی اگه نشد بازم میشینم میخونم،آخه یه هدفی دارم که یه سال خوندن بهش می ارزه

از این به بعد شاید کمتر آپ کنم ولی دلم میخواد بیشتر حرفای خودم رو بنویسم تا اینکه مطلب از جایی بردارم بزارم.همه مطلبایی که میزارم مطمئنم تو هزار تا وبلاگ دیگه هم میبینین ولی حرفای من مطمئنم تو هیچ وبلاگ دیگه ایی نیست

امسال بهترین سال زندگیم بود و پارسال بدترین سال.خیلی ها رو فراموش کردم و خیلی ها رو هم از قبل بیشتر دوست دارم.دیگه غمگین نمینویسم چون............این سه نقطه رو باشه بعد پر میکنم.

آهان یادم اومد.....از همه بچه هایی که تا امروز اومدن وبلاگم و بهم نظر دادن بخصوص آخرین آپم خیلی خیلی ممنونم.اینقد نظر داشتم که نگووووو.ولی بازم مرام دوستان

پروفایلم رو جدید کردم و اگه دیدین یه نمه دارم گیج میزنم ببخشید دیگه آخه ساعت ۵ صبحه  من هنوز................

به بزرگی خودتون ببخشید دیگه.من رفتم.تا آپ بعدی خدافظ



ادامه مطلب
سه شنبه سیزدهم تیر 1391 | 4:49 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

سلام
سلام به همه دوستایی که میان وبرام نظر میدن،مرسی از لطف همتون
راستش امروز اومدم که بهتون بگم دیگه میخوام برم.یعنی تا بعد کنکور برا  وبلاگ آپ نمیکنم
انشالله بعد کنکور میام و آپ میکنم.


اگه یه روزی برگشتم حتما به کسایی که توی لینکام هستن خبر میکنم


به امید موفقیت همتون
بای و های در کار نیست




خداحافظ
.*.*.*.*.*.*.*.*.**.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم بنشینید و هوارم بزنید
مرگ هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که بد بود و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید
خبــــــــــــــر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید
ای آنها که به بی برگی من میخندید
مــــــــرد باشید و بیاید کنارم بزنید.........!!!!!!

خواهش میکنم نظر مفهومی نذارین چون این چند وقت این قد مشکل ذهنی و فکری دارم که دیگه نمیتونم رو چیزای دیگه فک بکنم.یکیشون هم خانم یا آقای nana هستش.لطف کنید هر حرفی دارین راحت بزنید بنده دو هزاریم خیلی دیر میفته شاید هم اصلا نیفته.
ممنون میشم اگه این لطف رو در حقم بکنید.تا چند روز دیگه خدافظ


چهارشنبه ششم مهر 1390 | 9:19 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

خدایا آنگونه زنده نگهم دار تا دلی

نشکند از بودنم

و خدایا آنگونه بمیرانم که دلی

به وجد نیاید از نبودنم


یکشنبه سوم مهر 1390 | 2:6 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

من به كودكم خواهم گفت كه هيچ اويي نخواهد آمد...واگر روزي اوآمد فريبش رانخور

كودكم آدمها گرگ تر از آنند كه تصور مي كني...

گرگ ها جز به دندان كشيدن گوشت تنت هيچ از تونمي خواهند...

تنت رامحافظ باش كه جاي دندان اينها هيچ مرهمي نخواد داشت...

و زهر نيش آنها حتي تا لمس سنگ لهد روح تو را مي آزارد...

 

من مورچه اي را مسخره مي كردم كه عاشق يك تفاله ي چايي بود...خودم رافراموش كرده بودم كه زماني عاشق اشغالي بودم كه فكر مي كردم آدم است........


پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 | 6:2 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |


من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من،

من هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد..



سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 | 7:41 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی تجربی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با پسری شهری می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین روستا اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند


دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 | 10:41 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

عمرت را داده ای تا آنی شوی که اکنون هستی

ارزشش را داشت؟؟؟



یار من یوسف نیا، اینجا کسی یعقوب نیست/ لحظه ای چشمانشان، از دوریت مرطوب نیست

ای گل زیبای من، از غربتت اشکی نریخت/ نازنین،اینجا خداهم پیششان محبوب نیست

نوبهارم،درفراقت هیچ کس محزون نشد/ منجی انسانییت،اینجا شرایط جور نیست

گرچه در هر جمعه ای، زیبا، دعایت میکنند/ این دعاها بر زبان است؛ جنسشان مرغوب نیست



جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 | 11:58 بعد از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |



بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم وبدانند که بودیم


جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 | 5:31 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

وحشت از عشق كه نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه كه نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بيهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از كشتن ناخواسته عاطفه هاست

كوله باري پر از هيچ ، كه بر شانه ماست

گله از دست كسي نيست ، مقصر دل ديوانه ماست . . .


سلام

شاید در نظر خیلی ها این مطلب بالا وحشت به نظر بیاد ولی در نظر من اینا همه به دست خود آدمه.

مثلا میشه فاصله به وجود نیاورد یا اینکه میشه به چیزی که دوست داری خاتمه ندی یا اینکه احساس و عاطفه رو از بین نبری ولی یه شرطی داره اینکه هر دو طرف این رو بخوات

اگه هر دو طرف رابطه رو بخوان هیچی نمیتونه اونا رو از هم جدا کنه حتی .....................

به قول دوستم جای خالی رو با دانش گرامری خودتون پر کنید هر چی جاش بزارید درست در میاد آخه بعضی ها برای جدایی یه دلیل الکی میارن ولی بعضی ها یه دلیلی میارن که دهن آدم رو میبندن

حالا شما به جای نقطه ها چند تا کلمه بزارید وببینید دلیل خوبی بوده برای اینکه کسی رو که دوست داشتین رو ترک کردید یا اینکه دلیل خوبی بوده برا اینکه شما رو ترک کردن

اگه اره که خوش حال باشین چون از یه چیزی که عاقبت خوبی نداشته نجات پیدا کردین ولی اگه میدونید که دلیل خوبی نبوده بزارید به دست سرنوشت.همیشه سرنوشت قشنگترین چیزا رو برای آدمی رقم میزنه

منم خودم رو سپردم به دست سرنوشت.شاید بتونم راهم رو پیدا کنم

اگه به نظرتون حرفام الکی بود دیگه شرمنده

منتظرتون هستم    یا حق


یکشنبه بیستم شهریور 1390 | 3:29 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |

چه صادقانه پذيرفتم

چه ابلهانه با تو خوش بودم

چه كودكانه همه چيزم شدي

چه زود نيازمندت شدم

چه حقيرانه تركم كردي

چه ناجوانمردانه وا‍ژه غريب خداحافظي به ميان آمد

چه بي رحمانه من سوختم

ولي هنوزم......

 

 

 

 

 

آرامتر سكوت كن....

 

صداي بي تفاوتي هايت آزارم ميدهد!


چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 | 1:3 قبل از ظهر | ♥♥sAma♥♥ |


درباره وب


هي لعنتي ...

اون طوريم که تو فکر ميکني نيست ...

شايد عاشقت بودم ، روزي ....

ولي ببين ...

بي تو ،

هم زنده ام،

هم زندگي ميکنم ...

فقط گاهي در اين ميان،

يادت ...

زهر ميکند به کامم زندگي را ... هميــــــن ...



*************
salam.mamnooon ke be weblogham sar zadin.aghe mikhastin darmoredam bishtar bedonin be perofaylam sar bezanid.
mamnoon.roz khosh
لینک دوستان
موضوعات مطالب
طراح قالب
امکانات وب